![]() |
![]() |
|
| هر چه میخواهد دل تنگت بگو |
|
دایی رحمان، دایی هنرمند، سختی کشیده و استوارم خیلی زود از دنیا رفت و داستین ۹ ساله تنها موند. چقدر دلم گرفته و ناراحتم که صدای پر انرژی او رو کم شنیدم و هیچ وقت ندیدمش. یادش گرامی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/12/01ساعت 23:34 توسط شبنم |
|
|
انسان سه راه دارد: راه اول از اندیشه می گذرد، این والاترین راه است. راه دوم از تقلید می گذرد، این آسان ترین راه است. راه سوم از تجربه می گذرد، این تلخ ترین راه است. کنفوسیوس |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/06/14ساعت 9:54 توسط شبنم |
|
|
ميگويند در كشور ژاپن مرد ميليونري زندگي ميكرد كه از درد چشم خواب بچشم نداشت و براي مداواي چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزريق كرده بود اما نتيجه چنداني نگرفته بود. وي پس از مشاوره فراوان با پزشكان و متخصصان زياد درمان درد خود را مراجعه به يك راهب مقدس و شناخته شده ميبيند. وي به راهب مراجعه ميكند و راهب نيز پس از معاينه وي به او پيشنهاد كه مدتي به هيچ رنگي بجز رنگ سبز نگاه نكند. وي پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمين خود دستور ميدهد با خريد بشكه هاي رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آميزي كند . همينطور تمام اسباب و اثاثيه خانه را با همين رنگ عوض ميكند. پس از مدتي رنگ ماشين ، ست لباس اعضاي خانواده و مستخدمين و هر آنچه به چشم مي آيد را به رنگ سبز و تركيبات آن تغيير ميدهد و البته چشم دردش هم تسكين مي يابد. بعد از مدتي مرد ميليونر براي تشكر از راهب وي را به منزلش دعوت مي نمايد. راهب نيز كه با لباس نارنجي رنگ به منزل او وارد ميشود متوجه ميشود كه بايد لباسش را عوض كرده و خرقه اي به رنگ سبز به تن كند. او نيز چنين كرده و وقتي به محضر بيمارش ميرسد از او مي پرسد آيا چشم دردش تسكين يافته ؟ مرد ثروتمند نيز تشكر كرده و ميگويد :" بله . اما اين گرانترين مداوايي بود كه تاكنون داشته." مرد راهب با تعجب به بيمارش ميگويد بالعكس اين ارزانترين نسخه اي بوده كه تاكنون تجويز كرده ام. براي مداواي چشم دردتان، تنها كافي بود عينكي با شيشه سبز خريداري كنيد و هيچ نيازي به اين همه مخارج نبود. براي اين كار نميتواني تمام دنيا را تغيير دهي ، بلكه با تغيير چشم اندازت ميتواني دنيا را به كام خود درآوري. تغيير دنيا كار احمقانه اي است اما تغيير چشم اندازمان ارزانترين و موثرترين روش ميباشد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/05/24ساعت 9:41 توسط شبنم |
|
|
از خدا پرسيدم:
خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ خدا جواب داد: گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير، با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو. ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز. شک هايت را باور نکن وهيچگاه به باورهايت شک نکن. زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد مهم نيست شير باشی يا آهو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1390/04/15ساعت 5:47 توسط شبنم |
|
|
نی نی خواهر کوچولوم به دنیا اومد. نوژا کوچولو خوش اومدی. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1390/03/11ساعت 9:34 توسط شبنم |
|
|
هرگز عشق را گدایی نکن. معمولا چیز با ارزشی به گدا داده نمی شود. **** بهترین و حقیقی ترین دوستانم از تهی دستانند. توانگران از دوستی چیزی نمی دانند. موزارت **** مردم اشتباهات خود را روی هم می ریزند و از آن غولی می سازند که نامش تقدیر است. **** شوخی باید زبان گوسفند داشته باشد نه دندان سگ. **** کلمه تیز نیست ولی می تواند دل را بشکافد. **** هرکس 2 آموزنده دارد: **** لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم. نادر شاه افشار |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/02/15ساعت 10:46 توسط شبنم |
|
|
زن شاهکار خلقت است.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1390/01/31ساعت 13:9 توسط شبنم |
|
|
سال نو می شود. زمین نفسی دوباره می کشد. برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند
سال نو و بهاری نو، فرصتی نو برای تازه شدن و بازنگریستن بر چگونه زیستن است
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1389/12/28ساعت 14:26 توسط شبنم |
|
|
فقر ميخواهم بگويم ...... فقر همه جا سر ميكشد ....... فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني هم نيست ...... فقر ، چيزي را " نداشتن " است ، ولي ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست ....... فقر ، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ...... فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ، كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ...... فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند ..... فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود ..... فقر ، همه جا سر ميكشد ........ فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست .. فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است .. دکتر شریعتی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1389/12/17ساعت 12:25 توسط شبنم |
|
|
"زمانی مصاحبه گری از معلم صداقت و صمیمیت، دکتر علی شریعتی پرسید: |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1389/12/16ساعت 15:13 توسط شبنم |
|
|
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند ” چه کس مرده است؟ ” چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است . قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟ قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ، آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است … قرآن ! من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ، خواندن تو آز آخر به اول ،یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند . خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو . آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ، گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.
نوشته اي بسيار زيبا از دکتر شریعتی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1389/11/26ساعت 16:12 توسط شبنم |
|
|
لئوناردو باف يک پژوهشگر دينى معروف در برزيل است. متن زير، نوشته اوست: |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1389/10/12ساعت 14:38 توسط شبنم |
|
|
1 ـ شادی خود را به هیچ چیز و هیچ کس وابسته نکن تا همیشه از آن برخوردار باشی .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1389/09/14ساعت 16:10 توسط شبنم |
|
|
||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه 1389/08/29ساعت 8:45 توسط شبنم |
|
|
پسر کوچولوی خواهرم به دنیا اومد. ژیکان کوچولو خوش اومدی.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1389/07/24ساعت 9:10 توسط شبنم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دلم می خواست: دنیا خانه مهر و محبت بود
دلم می خواست: مردم در همه احوال با هم آشتی بودند. طمع در مال یکدیگر نمی کردند کمر بر قتل یکدیگر نمی بستند. مراد خویش را در نامرادی های یکدیگر نمی جستند ازین خون ریختن ها فتنه ها پرهیز می کردند چو کفتاران خون آشام کمتر چنگ و دندان تیز می کردند. |
|
RSS
|