تبليغاتX
سنگ صبور
هر چه میخواهد دل تنگت بگو
 

سلام به دوستای خوبم

می خوام از این به بعد بعضی وقتا حرفهای خودم یا به قول خودم درد دلام رو بنویسم و نظر شماها رو هم بدونم.

چند روز بیشتر به پایان تابستون نمونده می خوام از این روزها نهایت استفاده رو بکنم. من قراره با یه انرژی خیلی زیاد و اعتماد به نفس بالا برم دانشگاه و درسم رو دوباره ادامه بدم.

زبان نصرت رو ادامه می دم، کلاس شطرنج می رم و یه ورزش دیگه. آخه این ترم واحد عذاب آور تربیت بدنی رو دارم که برای اینکه صفر نگیرم مجبورم یه کم خودمو قوی کنم. تازه واسه جامعه ترسناکمون و سلامت خودم هم خوبه. یه متن خیلی جالب طولانی هم دارم که باید حفظش کنم. باید یه کم کتابای برنامه نویسم رو بخونم تا بعد این همه وقت که پشتم باد خورده تو کلاس کم نیارم. واسه بالا بردن تمرکز هم یه کاره حسابی می خوام بکنم که فعلا محرمانه ست با چندتا کار دیگه.

یه برنامه ی مهم هم دارم که اولویتش از بقیه بیشتره. می خوام کودک درونم رو بشناسم و باهاش دوست بشم. تو فیلم آتش بس در موردش صحبت شد البته قبلش کتاب شفای کودک درون رو دیده بودم که فکر کردم اول خودم رو بشناسم بعد کودکم رو بهتره. حالا دیگه وقتشه. یه فایلم دارم که از اینترنت گرفتم و اونم خیلی کمک می کنه واسه دوستام می فرستم اگه کسی خواست بگه برای اونم می فرستم.

چندتا سوال دارم. ممنون میشم جواب بدین.

چقدر از کارهایی که انجام می دیم به خاطر اطرافیانه و تائیدشون؟ چقدر به خاطر تامین رضایت خودمون؟

اگه جایی غیر اینجا بودین همین کارایی رو می کردین که الان می کنید؟ شما از خودتون راضی هستین به عنوان یه انسان؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/26ساعت 15:31  توسط شبنم  | 

 

هر انساني با سرنوشتي خاص به دنيا پا مي نهد
بايد وظيفه اي را به انجام برساند
پيامي را برساند
كاري را بايد به پايان برد.
نه
آمدنت تصادفي نيست
آمدنت مقصودي به دنبال دارد.
هدفي فرا راه توست
كل را اراده بر اين است كه
كاري را با دستان تو به جايي برساند.
 
*********************************************
زندگي كن به تمامي
زندگي كن در ژرفا
زندگي كن در تمام و كمال
و انگاه كه مرگ بر در ميكوبد
تو آماده اي
درست همچون ميوه اي رسيده و آماده براي فرو افتادن بر خاك.
گاه حتي بدون وزيدن نسيمي ميوه در اثر پختگي و وزن خود
بر زمين فرو مي افتد.
مرگ بايد از اينگونه باشد.
و آمادگي بايد از طريق زندگي بدست آيد.
 
*********************************************
انساني خلاق به جهان پا مي گذارد و
به زيبايي جهان مي افزايد ...
ترانه اي اينجا
نقاشي ديگري آنجا
او با وجود خود رقص جهان را موزون تر ميسازد.
لذت را افزون
عشق را ژرفتر و
مكاشفه را نيكو تر پيش ميبرد.
و آنگاه كه اين جهان را ترك ميگويد
جهاني زيبا تر ازخود بجاي نهاده است.
آفريننده باش.
اينكه اكنون چه مي كني مهم نيست.
از بسياري كارها گريزي نيست.
اما هر كاري را با آفرينندگي با دل و جان پيش ببر.
آن گاه کار تو خود نيايش خواهد بود.
 
********************************************
تمام لحظه ها زيبا هستند.
اين تويي كه بايد پذيرنده باشي و آماده تسليم.
تمام لحظه ها سر شار از نعمت اند
اين تويي كه بايد توانايي ديدن داشته باشي.
تمام لحظه ها با نيايش همراهند
اگر همه را سپاسي ژرف پذيري
هيچ مشكلي پيش نخواهد امد.
 
********************************************

برده نباش
تا جايي پيرو جامعه باش كه احساس مي كني لازم است.
اما همواره حاكم بر سرنوشت خود باش.

------------

اوشو

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/17ساعت 5:48  توسط شبنم  | 

 

آینده خاطره ایست از یاد رفته که به یاد آمدنیست

و

گذشته خاطره ایست به یاد مانده که از یاد رفتنیست

و

حالا، زندگیست.

 


« بزرگ هستم و کوچک نیستم. من آسمانم و از آسمانم و از آسمان آمده ام. رو به سوی آسمان دارم و پیوسته به آسمان می روم و به آسمان می برم. معشوق پروازگرانم و شاه پرندگانم. پُر رازم... پروازم و روح پروازم. برای آنکه پیدا شوی خود را در من گم کن... برای پریدن کافیست در من خیره شوی واگر می خواهی بجهی در من بجو و بایست، زیرا من بال پروازم و پایان نیازم. پر پریدن منم و راز جهیدن منم. امید به خاک نشسته گانم و آرزوی فراروندگانم. من دردم و درمانم. پایان مرگم و آغاز زندگی ام. لکن اگر مرا بشناسی، بیمار می شوی و در من می میری اما خوشا به حال آنکه در من می میرد زیرا من زندگی ام و مرگ در من راه ندارد.»

 

رویای راه ستین- ایلیا(میم)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/13ساعت 22:42  توسط شبنم  | 

 

کتاب دفترچه ممنوع رو خونده بودم ولی تا قبل اون فکر نمی کردم که تو کشورهای اروپایی هم زنها یه کمد هم واسه خودشون تنها نداشته باشن.

از بچگی می دیدم که مادرم برای خودش یه اتاق یا حتی یه کمد یا کیف کاملا شخصی نداره و ناراحت بودم. بعدها فکر کردم که خودم وقتی بزرگ شدم واسش یه اتاق با وسایلی که همه به سلیقه ی خودش باشه و پر صندوق تهیه می کنم که هم اون احساس کنه که بعد یه عمر زندگی یه چیزی برای خودش داره و هم خودم احساس بهتری داشته باشم.

واقعا چرا بعضی از ماها اونقد مغروریم که بدون اینکه خودمون بدونیم به حق مسلم دیگران دست درازی می کنیم و به شخصیتشون اهانت می کنیم؟! من که وقتی خودم تو اون شرایط قرار گرفتم خیلی احساس بدی داشتم ولی تصمیم گرفتم به جای ناراحتی سعیمو بکنم که زودتر مستقل بشم.

به امید اون روز

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/06ساعت 14:49  توسط شبنم  | 

image hosting by http://hostedpictures.com/

 

خدای من،

خدای پاکی و صداقت است.

خدای مهربونی و مهرورزی

خدای همیاری و همدلی

خدای عشق ورزیدن

خدای یاد گرفتن و یاد دادن

خدایی که در کنار هر کلمه متضاد آن را قرار داد تا به کلمات معنا بخشد.

خدایی که مرا از هیچ خلق کرد تا انسان باشم، ملکه مخلوقات

باید حق انسان بودن را به جای آورم.

با انتخاب های درستی که می کنم، بین خوبی و بدی، دوستی و تنفر، بخشش و کینه و ... .

من انسانم. انسان زندگی می کنم، به ندای دلم گوش می سپارم.

از تمامی امکاناتم به بهترین شکل استفاده خواهم کرد. ترقی خواهم کرد . او شاهد خواهد بود و راضی.

می خواهم وسیله باشم برای کمک کردن به دیگران و خودم.

من بی نظیرم. آری من بی نظیرم و با انسانهای بی نظیر ارتباط برقرار می کنم.

خدایا از تو می خواهم:

کمکم کن. همیشه خودت را به من نشان بده.

 در آسمان زیبا، در طبیعت، در عشق یک مادر به فرزندش و  و  و ...

مگذار فراموشت کنم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/06ساعت 14:32  توسط شبنم  |