تبليغاتX
سنگ صبور
هر چه میخواهد دل تنگت بگو
 

از بچه هاي كوچيك مي پرسيم: دوست داري در آينده چه كاره بشي؟ و در جواب مي شنويم: دكتر، مهندس، خلبان، ... بچه بزرگ  مي شه و فراموش مي كنه. تو نوجواني هم واسه خودش برنامه هايي داره: درسم رو مي خونم، كار خوب پيدا مي كنم، يه همسر خوب و يه زندگي عالي و آروم و شاد، يه بچه كه اونجوري كه فهميدم درسته بزرگش مي كنم و نمي ذارم كمبود هاي منو داشته باشه. خلاصه زندگي من عاليه.

بزرگ تر مي شه يه دفعه به گذشته نگاه مي كنه مي بينه به خيلي از اهدافش نرسيده يعني خيلي وقته فراموششون كرده. وضع خودش رو دوست نداره، از درس و كار و همسر و بچه اش راضي نيست ولي هنوز فرصت هست؛ اول مي خواد رو فكرش كار كنه نبايد زندگي رو ايده آل كامل خواست تا تحمل مسائل مختلف روزانه رو داشت، بايد توقع رو پايين آورد و دليل مشكل ها رو اول در خود ديد و بعد در ديگري؛ بايد هر لحظه شادي رو انتخاب كرد، بايد سعي كرد در حد توان مفيد بود و با عشق زندگي خود و ديگران رو از نو ساخت. نه؟ قشنگ نمي شه دنيامون؟

دارم وارد مرحله جديدي از زندگي مي شم. يكي از بستگان عزیز پيام خيلي زيبايي برام نوشته بود كه يه قسمتش رو با اجازشون اينجا ميارم.

 چقدر با شکوه است که عروسی ات مانع پیشبرد برنامه هایت نیست و قرار نیست به یک بانوی خانه دار تبدیل شوی که کارش گردگیری و آشپزیست...

و واقعا چقدر با شكوه هست كه همين طور باشه نه تنها در مورد من بلكه براي همه ي زن هاي ايراني.

من اهداف بزرگي دارم و نهايت سعيمو مي كنم كه بهشون برسم و فراموششون نمي كنم اونها رو مي نويسم و هر روز مرور مي كنم.

خوشحالم و دلتنگ خوشحال از استقلال و دلتنگ از ... نمي دونم تغيير با دلتنگي براي شرايط آشناي قبلي همراهه فك كنم.

برای همه آرزوی موفقیت می کنم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/23ساعت 2:6  توسط شبنم  |